یک خاطره
امروز می خوام یک خاطره بد براتون تعریف کنم.
روز ۲ بهمن ۸۳ بود که با بچه های امداد در کوهستان برای امادگی امدادی و تمرین نجات در ارتفاع به یکی از قله هایی جاده هراز رفتیم.حدود ساعت ۱.۳۰ بعد از ظهر بود که کارمون تمام شد و به سمت امل راه افتادیم.
در راه بر گشت در منطقه پیچ شیطان دیدیم که شلوغ هست و تمام ماشین ها اونجا ایستادن که برای ما جای سوال داشت.یکی از بچه ها خواست بره بپرسه چه خبره که تمام مردم به سمت ماشین ما هجوم اوردن و می گفتن سریع برین پایین.
ما هم سریع دست به کار شدیم. ماجرا از این قرار بود که در اثر ریزش کوه وبر خورد با یک دستگاه اتوبوس منجر به سقوط اتوبوس به داخل دره شد.
ما حدودا" ۱۵ نفر بودیم که هر کس مشغول به کاری شد.گروهی مشغول تثبیت منطقه خطر و گروهی مسئول هماهنگی با دستگاههای امداد رسان و بقیه مشغول عملیات امداد و نجات شدند.
متاسفانه به عمق زیاد دره حدود ۱۵ نفر از ۴۰ مسافر اتوبوس در دم جان سپردند. و بقیه افراد توسط نیروهای امداد رسان به مراکز درمانی منتقل شدند. که حدود ۲ نفر در حین انتقال و در بیمارستان جان سپردند.
به امید اینکه با رعایت مسائل ایمنی از خسارات وارده بکاهیم.